پيغام مدير :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمديد به سايت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سايت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنيد.
 
 
توصیه هایی برای زیبا تر شدن مژه ها
نوشته شده در جمعه 29 بهمن 1389 
ساعت : 8:55 PM
نويسنده : مجيد جعفری

توصیه هایی برای زیبا تر شدن مژه ها

مژه ها را ۳ مرتبه فر كنید. نزدیك به ریشه ها - وسط مژه ها و نزدیك به ریشه و هر بار فر مژه را برای ۵ ثانیه نگهدارید. البته خانمهای با موی فر احتیاج به این كار ندارند.

ادامه مطلب


 



چطور امنیت خانواده را در اینترنت حفظ کنیم؟
نوشته شده در پنج شنبه 28 بهمن 1389 
ساعت : 1:31 PM
نويسنده : مجيد جعفری

چطور امنیت خانواده را در اینترنت حفظ کنیم؟

میلیون‌ها خانواده هر روزه از اینترنت برای یادگیری، تحقیق، خرید، انجام امور بانکی، به اشتراک‌گذاری تصاویر، بازی، دانلود فیلم و موسیقی، ارتباط با دوستان، ملاقات افراد جدید و ... استفاده می‌کنند...
 
 

 


 

ادامه مطلب


 



9 كاری كه مردها در یک رابطه زناشویی باید بدانند!
نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن 1389 
ساعت : 10:25 AM
نويسنده : مجيد جعفری

9 كاری كه مردها در یک رابطه زناشویی باید بدانند!

بهتر است كه اولین روز آشنایی با همسرتان را فراموش نكنید. مشتاق به نگه داشتن رابطه با همسرتان باشید.

 

 

 

 


بهتر است كه اولین روز آشنایی با همسرتان را فراموش نكنید. مشتاق به نگه داشتن رابطه با همسرتان باشید. شاید نیاز باشد هرازگاهی اولین روز آشنایی‌تان را با هم مرور كنید و یادی از گذشته‌ها كنید.
 

*مهارت داشتن در رابطه جنسی
تنها 30 درصد از زنان از طریق مقاربت جنسی به اوج لذت جنسی می‌رسند. اگر می‌خواهید زندگی زناشویی موفقی داشته باشید بهتر است بدانید از چه راهی می‌توانید اوج لذت جنسی را در همسرتان افزایش دهید و رابطه موفقی داشته باشید. داشتن رابطه‌ای خوب و موفق تاثیر بسزایی در زندگی زناشویی دارید.
 

 * نحوه دست دادن شما
می‌توانید با دست دادن به طرف مقابل خود در یك جلسه مهم یا با فردی كه برای اولین بار با آنها ملاقات می‌كنید، مطالب زیادی را به طرف مقابلتان بگویید. به عبارت ساده‌تر برداشت اول از شخصیت شما، به نوعی با دست دادنتان در ذهن فرد نقش می‌بندد. در واقع مهارت در این كار به نوعی با اعتبار و بهبود كسب و كار شما رابطه دارد.


* پس‌انداز كردن
نیازی نیست كه مدام به شما تذكر داده شود كه با پول‌هایتان چه می‌كنید. شما باید مدیریت كافی برای درآمدتان داشته باشید و بتوانید مقداری از درآمد ماهیانه‌تان را پس‌انداز كنید. حتی اگر نخواهید این مبلغ را در بانك نگهداری كنید.


*اطلاعاتی درخصوص عكس انداختن
این روزها دیگر هیچ بهانه‌ای برای اینكه چرا صحنه‌های جالب و دوست‌داشتنی زندگی‌تان را ثبت نمی‌كنید، ندارید. حتی با در دست داشتن گوشی همراه یا دوربین می‌توان تصاویری را كه برایتان لذت‌بخش است، ثبت كنید. بهتر است درخصوص نحوه كار كردن با دوربین‌ها اطلاعاتی داشته باشید و مانند یك آماتور رفتار نكنید.


* درست كردن آتش
داشتن برخی مهارت‌ها برای سفرهای تابستانی و پیكنیك رفتن امری ضروری است. شاید در یك مسافرت به جنگلی بروید كه نیاز باشد خودتان آتش را فراهم كنید یا اینكه چادر بزنید پس بهتر است نحوه چادرزدن و جمع كردن آن و همچنین روشن كردن آتش زمانی كه دسترسی به كبریت یا هر نوع مواد آتش‌زایی را ندارید، بیاموزید.


*مهارت در نحوه بیان
مهارت صحبت كردن، نحوه بیان و آوردن استدلال نقش مهمی در روابط دارد. شما می‌توانید با بیانی شیرین مشكلات را به راحتی حل كنید. با مهارت در این كار به راحتی می‌توانید مشكلات مربوط را با مدیرتان در میان بگذارید یا اینكه با استدلالی صحیح می‌توانید مدیرتان را برای كاری كه انجام داده‌اید، قانع كنید. بهتر است بدانید مهارت در این كار در ارتقای شما به مراحل بهتر تاثیرگذار است.


*فراموش نكردن اولین روز آشنایی
 بهتر است كه اولین روز آشنایی با همسرتان را فراموش نكنید. مشتاق به نگه داشتن رابطه با همسرتان باشید. شاید نیاز باشد هرازگاهی اولین روز آشنایی‌تان را با هم مرور كنید و یادی از گذشته‌ها كنید.


*داشتن تمركز و انرژی
بهتر است كه شب‌ها سر موقع به رختخواب بروید تا خواب كافی داشته باشید. كم‌توجهی به این مساله باعث می‌شود كه سرموقع به سركارتان نروید و در طول روز در محیط كار فردی خواب‌آلود و كم‌انرژی باشید. به علاوه ممكن است تمركز كافی روی كارهایتان نداشته باشید. پس بهتر است با برنامه‌ریزی دقیقی سروقت بخوابید و انرژی لازم را برای شروع روز داشته باشید.


*انتخاب لباس مناسب
دانستن اینكه چه نوع لباسی را در در چه مكانی بپوشید حاكی از دقت و مهارت شما در این مساله است. در انتخاب رنگ جورابتان كه همرنگ شلوارتان باشد، دقت كنید. همچنین انتخاب كفشی مناسب با لباس‌، انتخاب پیراهن با رنگ مناسب كه متناسب با كت و شلوار باشد و انتخاب كروات و كمربند از نكات ریزی است كه باید به آن توجه شود. شما می‌توانید با انتخابی درست پوشش مناسبی داشته باشید.




 



ساعت : 8:08 PM
نويسنده : مجيد جعفری

اطلاعاتی که بااستفاده از آن نامزدتان را محک میزنید!

ارتباط دختر و پسر در دوران پیش از ازدواج را می توان یکى از چالش‌های امروز جامعه ایران دانست. رابطه ای که خیلی ها معتقدند در دنیای امروز نه می توان آن را ریشه کن کرد و نه می توان آن را آزادانه به حال خود گذاشت.
 
ارتباط دختر و پسر در دوران پیش از ازدواج را می توان یکى از چالش‌های امروز جامعه ایران دانست. رابطه ای که خیلی ها معتقدند در دنیای امروز نه می توان آن را ریشه کن کرد و نه می توان آن را آزادانه به حال خود گذاشت. با این حال، شاید بتوان چگونگی یک رابطه صحیح را برای جوانان ترسیم كرد.
 
 
اما چرا برخى، بر آشنایی پیش از ازدواج اصرار می‌كنند و عده ‌ای آن را برای استحكام ارزش‌های اصیل خانواده مضر می‌دانند؟ آیا روابط پیش از ازدواج میان دختر و پسر به ازدواج لطمه می‌زند یا کمک می‌کند زوج پیش از آغاز زندگی مشترک آشنایی بیشتری با یکدیگر پیدا كنند؟ این درست که کشش درونى به جنس مخالف کاملا طبیعى است، اما نکته مهم این است که آیا این ارتباط، نیازهاى روحى و روانى را برطرف می ‌كند یا اینکه بر مشكلات می‌افزاید؟
 
 
یک رابطه سالم
دکتر سیدسعید صدر، روان‌پزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی که سال ها در حوزه خانواده کار کرده و احتمالا شما یکی دوبار در برنامه های تلویزیونی و رادیویی پای صحبت های او نشسته اید،
راه های داشتن یک رابطه سالم و آشنایی منجر به شناخت را این طور عنوان می کند:
 
بهترین روش این است که مدتی شما با طرف مقابل‌تان رفت‌وآمد خانوادگی داشته باشید. یعنی اگر کسی را برگزیدید، باید راه آشنایی خانواده‌ها را آن‌طور که صلاح می‌دانید، طرح‌ریزی کنید. پدر و مادر شما بزرگ‌ترند و با کوله‌باری از تجربه می‌توانند در تعاملات، دیدگاه‌شان را ارائه بدهند. در همین تعاملات است که مشکلات طرف مقابل بهتر دیده می‌شود. نه تنها مشکلات بلکه حتی ایرادها و ضعف‌های یکدیگر را می‌شناسید.
 
اگر خودتان دو نفر آشنا باشید، قطعا بیشترین وقت را برای رفتن به سینما و گردش و رستوران می‌گذارید. حالا خودتان به من بگویید اگر طرف مقابل شما پرخاشگر باشد، در این ساعت‌های با هم بودن، صندلی‌های سینما را به هم می‌ریزد تا شما بفهمید؟!
 
اگر طرف شما بیمار روانی است و قرار است با او ازدواج کنید، وظیفه دارید برای درمانش هم اقدام کنید؛ درست مثل اینکه ناگهان متوجه شوید او بیماری قلبی یا کلیوی دارد؛ ابتدا درمان و بعد ازدواج
 
یا اگر دختری بدگمان است یا وسواس دارد، شما چطور خواهید فهمید؟ حتی شخصیت‌های ضداجتماعی، آن‌قدر در خانواده‌ خوب هستند که والدین‌شان هم متوجه نخواهند بود اما در اجتماع به دوست و رفیق کلک می‌زنند، میلیاردها تومان کلاهبرداری‌ می‌کنند، اهل ریسک‌‌اند و برای همسر و خانواده دردسر و گرفتاری می‌آفرینندو دائم دروغ می‌گویند.
 
اینجاست که اگر خانواد‌ه‌ها به صورت فعال تعامل داشته باشند می‌توانند به شما دو نفر کمک کنند تا خصوصیات هم را بشناسید. اگر طرف شما بیمار روانی است و قرار است با او ازدواج کنید، وظیفه دارید برای درمانش هم اقدام کنید؛ درست مثل اینکه ناگهان متوجه شوید او بیماری قلبی یا کلیوی دارد؛ ابتدا درمان و بعد ازدواج. گاهی هم طرف شما بیمار نیست اما در نوع رفتارش مشکل دارد. باز هم باید به مشاوره خانواده یا روان‌پزشکی که خانواده درمانی می‌کند و تبحر خاصی در ارزیابی دختر و پسر دارد مراجعه کنید و از او راهنمایی بگیرید.
 
بیشترین گرفتاری در زندگی مشترک اشخاصی به وجود می آید که با یک بیماری مزمن مثل وسواس یا اختلال های اضطرابی دست و پنجه نرم می کنند.
 
 
چون آنها اصلا خود را بیمار نمی‌دانند و سابقه پرونده پزشکی هم ندارند. این همسران در زندگی شکست می‌خورند و اگر علائمی را دیدند باید با پزشک مشورت کنند و راهنمایی بگیرند
 
جوان ها عادت دارند به سرعت به سمت عواطف بروند و اشکال کار در همین جاست. اگر من در زندگی همه سرمایه‌ام را در یک جا خرج کنم یا سرمایه‌گذاری کنم، با یک نوسان بازار ورشکست می‌شوم و همه زندگی‌ام را می‌بازم.
 
جوان ها هم همین طورند. همه عواطف شان را به سرعت و بدون منطق خرج می کنند. اگر شما به او علاقه توأم با منطق داشته باشید، مشکلات او را خواهید فهمید. رفتار غیرمعمولش را می‌بینید و با کسی مشورت می‌کنید. به طور مثال، با خانواده او یا با والدین خودتان. شاید آن رفتار ناشی از بیماری نباشد و جزو خصلت‌های او باشد.
 
حالا از خودتان بپرسید، می‌توانید با این رفتارش کنار بیایید. به عنوان مثال، در نشستی خانوادگی متوجه شده‌اید که طرف شما پرخاشگر است، مدیریت ندارد، بدگمان است و غیره.
 
موضوع را در میان می‌گذارید و خانواده فرد پرخاشگر هم باید به این شکل با شما مشارکت کنند: «دوست داریم در آرامش باشید، شما دختر یا پسرم به طور معمول احساساتت را نگه نمی‌داری، عادت بدی است که فریاد می‌زنی. اگر شما این موضوع را اصلاح نکنی، ما هم نمی‌توانیم قول حمایت از شما را بدهیم.» والدین نکات مثبت بچه‌ها را نیز می‌بینند و باید آنها را هم بیان کنند. شما اگر به هم علاقه واقعی دارید باید به هم کمک کنید.
 
ازدواج با بیمار روانی
اگر کسی دچار بیماری روانی باشد، آیا می‌تواند ازدواج کند و مدیریت یک زندگی را در دست بگیرد؟ این سؤالی است که ممکن است در ذهن شما به وجود آمده باشد. دکتر صدر در این باره می گوید:
 
بیماری‌ها به دو دسته سنگین و خفیف تقسیم می‌شوند. به‌طور کلی در دنیای پزشکی، نمی‌توان گفت بیماری خفیف یعنی دردسر کمتر.
 
ممکن است کسی حمله‌ای شدید (افسردگی شدید اسیکزوفرنیک) داشته باشد، بستری شود و بعد هیچ‌وقت دیگر آن حمله تکرار نشود و کنترل شود. اما گاهی یک بیماری خفیف آن‌قدر در زندگی دردسر می‌آفریند که تا پایان عمر درگیرش هستیم. به طور مثال، افسردگی خفیف، اشکالات اضطرابی، رگه‌های اختلال شخصیت و وسواس...
 
بیماری که علائم او کنترل نشده منطقی نیست ازدواج کند. اما وقتی کنترل شد و پزشک تصمیم گرفت درمان را قطع کند، باید آگاهی لازم را درباره بیماری او و مشکلات آتی زندگی اش به او بدهد
 
این مشکلات ممکن است در زندگی هر فردی به وجود بیاید و در این صورت اطلاع دادن آن به شریک زندگی بستگی به شدت مشکل و تکرار شدن آن دارد. اگر فرد در یک دوره‌ای به اضطراب خفیف مبتلا و درمان شده، ضرورتی ندارد که آن را اطلاع دهد چون مثل این است که بخواهد آمار سرماخوردگی خود را بگوید.
 
اما حق طرف مقابل است که بیماری‌های سنگین و سابقه بستری او را بداند، به هر حال باید با پزشک معالج صحبت کند. امکان عود بیماری، پیامدها، احتمال ژنتیکی و درصد مبتلا شدن فرزندان، تاثیر آن روی زندگی‌شان را بشناسد و تصمیم بگیرد.
 
اما درباره بیماری های شدید وضع فرق می کند. من به بیماران شدید روانی‌ام می‌گویم: «می‌دانم تو نیاز داری و او را حق خود می‌دانی اما اگر علاقه‌ای هست، نباید او را قربانی کنی. علاوه بر این، اگر او قضیه را نداند می‌تواند در آینده شکایت کند و هیچ کمکی برای بهبو‌دی‌ات انجام ندهد.» آنها قطعا در مرحله حاد نباید ازدواج کنند.
 
به طور مثال، بیماری که علائم او کنترل نشده منطقی نیست ازدواج کند. اما وقتی کنترل شد و پزشک تصمیم گرفت درمان را قطع کند، باید آگاهی لازم را به او بدهد. به عنوان مثال بگوید: «اسکیزوفرنی در جمعیت عمومی 5/1 درصد احتمال بروز دارد اما اگر پدر یا مادر مبتلا باشد عدد به 12 درصد و در صورت ابتلای هر دو به 40 تا 50 درصد می‌رسد. خودخواهی است که کسی را به دنیا بیاوری که می‌دانی چند درصد احتمال بروز بیماری دارد.»
 
بیماری های روانی خفیف
بیشترین گرفتاری در زندگی مشترک اشخاصی به وجود می آید که با یک بیماری مزمن مثل وسواس یا اختلال های اضطرابی دست و پنجه نرم می کنند. چون آنها اصلا خود را بیمار نمی‌دانند و سابقه پرونده پزشکی هم ندارند. این همسران در زندگی شکست می‌خورند و اگر علائمی را دیدند باید با پزشک مشورت کنند و راهنمایی بگیرند.
بعضی ها تصور می کنند ازدواج، اختلال های روانی را درمان می کند. یادتان باشد که ازدواج، درمان نیست. متأسفانه خانواده‌ها یاد گرفته‌اند بگویند پسرم پرخاشگر است یا رفتار پرخطر و اعتیاد دارد یا دخترم بدبین است، ازدواج کند خوب می‌شود. اصلا چنین نیست. باید قبل از آن، درمان انجام شود.
 
اگر طرف مقابل سعی کرد امتیازاتی را از طریق تهدید بگیرد‌: «اگر زنم نشوی می‌روم معتاد می‌شوم یا اگر با من ازدواج نکنی خودم را می‌کشم» اصلا قضاوت عاطفی نکنید، تهدید او عملی نمی‌شود. اگر قرار است این کارها را بکند، همان بهتر که انجام دهد. او در مواقع خطر و بحران به جای تصمیم‌گیری، تهدید می‌کند. در مشکلات آینده زندگی‌تان هم می‌گوید اگر فلان کار را نکنی، چنین می‌کنم
 
 اتفاقا در دوره شناخت می‌توانید موقعیت درمان را فراهم کنید و با تشویق یکدیگر این روند را تسریع کنید.
 
اگر طرف مقابل سعی کرد امتیازاتی را از طریق تهدید بگیرد‌: «اگر زنم نشوی می‌روم معتاد می‌شوم یا اگر با من ازدواج نکنی خودم را می‌کشم» اصلا قضاوت عاطفی نکنید، تهدید او عملی نمی‌شود.
 اگر قرار است این کارها را بکند، همان بهتر که انجام دهد. او در مواقع خطر و بحران به جای تصمیم‌گیری، تهدید می‌کند. در مشکلات آینده زندگی‌تان هم می‌گوید اگر فلان کار را نکنی، چنین می‌کنم.
 
 
اعتیاد هم یک اختلال روانی است که وابستگی بیمارگونه به یک ماده را نشان می دهد. بنابراین اگر قبل از درمان با کسی که اعتیاد دارد ازدواج کنید، خودتان هم گرفتار می‌شوید. به او بگویید من تو را دوست دارم. تو این اخلاق‌های خوب را داری و در صورت ترک کردن، با تو ازدواج می‌کنم.
 
به هم باج ندهید بلکه پاداش بدهید. تلاش او در راه ترک را با تشویق بیشتر کنید: «برای ترک اقدام کن. مدت طولانی تو را ترک کرده و بدون بازگشت ببینم. اگر ترک کردنت تأثیر آشکاری در رفتار و شغلت بگذارد آن وقت با تو یار و همراه می‌شوم.»




 



آیا ثروتمند شدن به بهره هوشی بالا نیاز دارد؟
نوشته شده در دوشنبه 25 بهمن 1389 
ساعت : 9:01 PM
نويسنده : مجيد جعفری

آیا ثروتمند شدن به بهره هوشی بالا نیاز دارد؟

راستش را بخواهید برای سرو سامان دادن به اوضاع مالی خود حتما نباید نابغه باشید. این یکی از نتایج تحقیقات جدید در زمینه هوش و تمکن مالی است

 


هرچند مطلب زیر نتیجه تحقیقاتی در آمریکا و در آن به مشکلات ورشکستگی ، کارت اعتباری و مالیاتی که از جمله مسائل معمول مالی و اقتصادی آمریکاییان است اشاراتی شده است، اما بدون در نظر گرفتن این موارد و با توجه به اینکه این شیوه زندگی در ایران نیز آغاز شده است، میتوان از توصیه ها و نکته سنجیهای موجود در آن بهره مند شد.

راستش را بخواهید برای سرو سامان دادن به اوضاع مالی خود حتما نباید نابغه باشید. این یکی از نتایج تحقیقات جدید در زمینه هوش و تمکن مالی است که در طی آن با بررسی هزاران تن از اشخاص در دهه ۵۰ عمر، نشان میدهد که افرادی که دارای بهره هوشی یا IQ متوسط تا پایین هستند در پس انداز مالی به اندازه افرادی با IQ بالا موفق هستند. در عین حال، احتمال اینکه افراد باهوش درگیر مشکلات مربوط به کارت اعتباری شوند بیشتر است.

به گفته جی زاگورسکی (Jay Zagorsky) نویسنده این تحقیق و از دانشمندان محقق در زمینه منابع انسانی در دانشگاه اوهایو :" اگر من شخصی با هوش اندک باشم، نباید تصور کنم که برای پس انداز مالی، در هیچ زمینه یا شکلی ناتوان هستم و بالعکس، اگر دارای بالاترین بهره هوشی هم باشم، نباید تصور کنم که دارای ویژگی یا مزیت خاصی هستم."

"من اهمیتی به میزان IQ شما نمی دهم- شما میتوانید موفق شوید."
توجه به این نکته بسیار اهمیت دارد که این تحقیق در میان ۷۴۰۳ تن از افراد نسلی خاص- متولدین سالهای ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۴ و اطلاعات مالی/اقتصادی آنان از سال ۲۰۰۴ انجام گرفته است. این احتمال وجود دارد که یک گروه سنی دیگر، عادات اقتصادی دیگری داشته باشد. از طرفی این تحقیق منکر این عقیده نیست که هوش بالاتر با درامد بیشتر همراه است، نشده است. این تحقیق از این جهت متفاوت است که در آن به بررسی ارتباط میان هوش و دو عامل دیگر پرداخته شده است:

▪ ثروت یا ارزش خالص که از تفاضل دارائیها و بدهیها حاصل میشود. زاگورسکی برای رسیدن به این رقم، سرمایه، حقوق ماهیانه، اموال نقد، سهام و هرگونه مال با ارزش را جمع بسته و سپس تمام دیون و بدهی ها را از آن کم میکند.

▪ تنشهای مالی که با سه پرسش مشخص میشوند: آیا دارای کارت اعتباری که تا سقف آن استفاده شده باشد هستید؟ آیا در پنج سال گذشته قسط پرداخت نشده یا قسطی که دو ماه دیر شده باشد داشته اید؟ آیا تا کنون اعلام ورشکستگی کرده اید؟

زاگورسکی عوامل خارجی موثر بر ثروت، از جمله تحصیلات، طلاق، ارثیه، سیگار کشیدن و سلامت روانی –اعتماد به نفس و توانایی کنترل خواسته های نا معقول- را نیز درنظر گرفته است و با شگفتی متوجه شده است که:

▪ در حالی که احتمال بالا بودن درآمد اشخاصی با IQ بالاتر از متوسط سه بار بیشتر از افراد دارای IQ زیر متوسط است، اما احتمال اینکه ثروت خالص گروه اول بیشتر از گروه دوم باشد تنها ۱.۲ برابر است. به عبارت دیگر، تعداد اشخاصی که با بهره هوشی کمتر از متوسط دارای درآمد بالا باشند اندک است، اما تعداد نسبتا زیادی از آنان "ثروتمند" هستند.

▪ میزان بهره هوشی، کم یا زیاد، نقش عمده ای در ثروت خالص ندارد. ثروت خالص گروه دارای بهره هوش متوسط در گروه مورد بررسی معادل ۱۸.۶ ماه از درآمد آنان است و ثروت خالص گروه باهوش –با IQ ۱۲۵ و بالاتر تنها اندکی بیش از ۲ سال حقوق آنان است.

▪ درآمد متوسط موارد مورد بررسی با بهره هوشی ۱۰۵ با درآمد متوسط افراد دارای IQ ۱۱۰ برابر است اما این گروه ثروت خالص بیشتری دارند.

▪ اوج احتمال بروز مشکلات اقتصادی در گروهی است که دارای بهره هوشی نزدیک ۱۰۰ هستند. زاگورسکی میگوید :" من تصور میکردم که افراد باهوشتر دارای ثروت بیشتری باشند و خوب، فکر میکردم چنن افرادی اشباهات کمتری مرتکب میشوند...فکر کردم که نکند دچار اشتباه شده باشم." اما هیچ اشتباهی صورت نگرفته بود.
به گفته شرمن دی. هانا (Sherman D. Hanna) اقتصاددانی که در دانشگاه اوهایو تدریس میکند و گزارش زاگورسکی را مطالعه کرده است، این تحقیق به بررسی فاکتورهایی که میتوانند تاثیر فراوانی بر تمایل فرد به پس انداز داشته باشند، نپرداخته است. افراد دارای بهره هوشی بالا مشاغلی با درآمد و مزایای خوبی دارند و به دلایل متعدد در زمینه مالی احساس امنیت میکنند. یا اینکه این افراد هم مانند دیگران دوست دارند تمام درآمد خود را خرج کنند.

هانا میگوید : از نظر یک اقتصاددان، هدف بالا بردن ثروت خالص نیست بلکه هدف باید بالا بردن میزان رضایت فرد از پول و دیگر منابع مالی خویش باشد. پس این تفاوت میتواند دلیل موجهی داشته باشد." همکاران دانشگاهی زاگورسکی هم چنین نظری دارند. آنها میگویند :" ما بسیار "ثروتمندیم". چون مجبور نیستیم ساعات متمادی کار کنیم و میتوانیم بر روی هر پروژه ای که بخواهیم کار کنیم."

هانا درباره قسطهای پرداخت نشده یا معوق نیز چنین توضیح داد که افراد دارای بهره هوشی پایین و درآمد پایین به احتمال فراوان کارت اعتباری نداشته و یا کارتهایی با سقف خرید پایین دارند و به همین دلیل از نظر اقتصادی محتاط ترند. از طرف دیگر دانشجویان بسیار باهوش این استاد با اطمینان از درآمد بالای آینده خود، دست به ریسکهای بزرگ مالی زده اند یا به امید شغل پردرآمد آینده، در یک سفر خارجی تا نهایت سقف کارت اعتباری خود را خرج کرده اند.

هانا یادآوری میکند که نمونه های مورد بررسی در این تحقیق بسیار اندک بوده است زیرا در کل ۲.۳% از کل جمعیت دارای بهره هوشی ۱۳۰ و بیشتر هستند که در این تحقیق در حدود ۱۷۰ نفر بوده اند. بهره هوشی ۱۴۰ و بیشتر نیز تنها در ۱% کل جمعیت دیده میشود.
با این وجود، این تحقیق در اثبات اینکه اصول ابتدایی مدیریت مالی بسیار ساده بوده و برای اشخاص دارای حداقل هوش نیز قابل اجرا هستند، کار خوب و موثری انجام داده است.  
 




 



قدرتمند بیندیشیم
نوشته شده در یک شنبه 24 بهمن 1389 
ساعت : 9:01 PM
نويسنده : مجيد جعفری

قدرتمند بیندیشیم

مقتدرانه بیندیشید، به موفقیت فکر کنید و زندگی خود را همانند حرفه‌ای‌ها مدیریت کنید....انسان هم برای پیشرفت خود به نیروی عقل و فکر نیاز دارد

 

 

قدرتمند بیندیشیم

آدمی، ساخته‌ی فکرهای خویش است. فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. «موریس مترلینگ»

مقتدرانه بیندیشید، به موفقیت فکر کنید و زندگی خود را همانند حرفه‌ای‌ها مدیریت کنید. همان‌طور که هر گیاه و درختی برای رشد و پرورش خود به آب، هوا و... احتیاج دارد، انسان هم برای پیشرفت خود به نیروی عقل و فکر نیاز دارد. آن‌جا که «مولانا» می‌گوید:

ای برادر، تو همه اندیشه‌‌ای        مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

بیان‌گر این مطلب است که آدمی هر آن‌چه دارد، ساخته و یا در تدارک به انجام رساندن آن است، ابتدا در فکرش به آن ماهیت و شکل داده است. ساختن هیچ‌چیزی بدون ساختن آن در ذهن، میسر نیست. هرطور که فکر کنی، همان‌طور می‌شود. هر اتفاق، واقعه و تجربه، چه خوشایند و چه ناخوشایند و هر آن‌چه اکنون در زندگی خود دارید، براساس یک قانون و اصل پدید آمده است. خودِ زندگی هم از یک قانون پیروی می‌کند و آن، قانون «ایمان و اعتقاد» است. اگر به یک زندگیِ سرشار از نشاط و موفقیت معتقد باشید، همین صفت‌ها را در زندگی خواهید داشت و اگر مدام به شکست و ناکامی بیندیشید، صاحب همین‌ها خواهید شد.

هرچه در زندگی‌مان اتفاق می‌افتد، از قبل تمام آن را در ذهن خود آماده کرده‌ایم. «شکسپیر»

قرارنیست با نشستن در یک گوشه و رؤیاپردازی، مدام به موفقیت رسید. واقعیت و موقعیتی که اطراف ما قراردارد، همان چیزی است که در ذهن خود ساخته‌ایم. تفکر ما انرژی بسیار بالایی دارد، می‌توانیم بهترین‌ها را در زندگی از آنِ خود کنیم. فکرهای مثبت، زندگی زیبایی برای ما به ارمغان می‌آورد و ما را به نتیجه‌های ارزشمندی می‌رساند و فکرهای منفی، فقط زندگی منفی را رقم می‌زند.

فکرهای ما زندگی ما را می‌سازند

اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که واقعیت را خودمان می‌سازیم نه هیچ‌کس دیگری. دیگران در مسیرهایی محدود همراه ما هستند و هرگز نمی‌توانند تمامی نیروها و آرزوهای ما را درک کنند. اگر بدانیم چگونه از فکرمان برای پیش‌بردن زندگی استفاده کنیم، بی‌گمان به مسائل باارزشی خواهیم رسید که دیگران حتی قدرت فکرکردن به آن‌ها را ندارند.

چه‌قدر روی فکرهای‌تان کنترل دارید؟

چه فکرهایی به ذهن‌تان خطور می‌کند؟ آیا می‌دانید در زمان‌های مختلف، ذهن شما روی کدام موج رادیویی است؟! آیا می‌توانید فکرتان را در برابر فکرهای منفی محافظت کنید؟

ذهن ما از قانون‌های فیزیکی پیروی می‌کند. با مشخص‌کردن مسیر فکر، تمامی انرژی ذهنی ما به سوی هدف‌مان سرازیر و متمرکز می‌‌شود. موفقیت یا شکست ما به‌طور دقیق به نحوه‌ی انتقال انرژی در ذهن‌مان بستگی دارد. درنتیجه، بهتر است به‌جای فکرکردن به عاقبت‌ها و کاستی‌ها و نگرانی‌های کار، به کارها و برنامه‌های درحال انجام‌مان، انرژی کافی بدهیم.

فکرهای‌تان را نوعی از انرژی بدانید

مردم اغلب فکر می‌کنند که تسلطی بر دنیای اطراف‌شان ندارند، این چندان دور از واقعیت نیست. خیلی از اتفاق‌ها خارج از حیطه‌ی اختیارها و قدرت ما روی می‌دهند. ما نمی‌توانیم قانون‌ها و راه‌های طبیعت را تحت فرمان خود درآوریم. نمی‌توانیم جلوی بارش باران را بگیریم یا از وقوع زلزله جلوگیری کنیم، در این‌جا تنها کاری که از دست ما برمی‌آید، تعدیل شرایط و سازگارشدن با آن‌هاست.

ما قادریم فکرهای‌مان را هدایت کنیم. اگر فکرهای‌تان را نوعی انرژی بدانید و باور کنید که با فکرکردن، درحال آزادکردن انرژی‌های ذهنی هستید، بهتر می‌توانید فکرهای‌تان را جهت دهید و با آن‌ها کنار بیاید. اگر دل‌تان می‌خواهد از فکرهای خود به نتیجه‌های مثبتی برسید، کافی است فکرهای‌تان را در جهت دلخواه و مسیرهای واقعی سوق دهید.

مقتدرانه بیندیشید

برای جهت‌دادن به زندگی‌تان، لازم است فکرهای‌تان را کنترل کنید و مانند انسان‌های موفق فکر کرده و مانند آنان رفتار نمایید تا به این‌ترتیب در مسیر موفقیت قراربگیرید. ساده‌ترین شیوه برای آشناشدن با فکرهای افراد موفق، معاشرت و گفت‌وگو با آنان یا مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی آنان است. در هر مسیری که مایلید پیشرفت کنید، افراد موفقِ آن رشته را مدنظر قراردهید. مدتی نمی‌گذرد که عادت‌های آنان را به خود می‌گیرید و توانایی‌های شما به‌طرز چشم‌گیری افزایش می‌یابد و به نتیجه‌هایی دست پیدامی‌کنید که برای خودتان هم شگفت‌انگیز خواهد بود.

نیازی نیست تمام ساعت‌ها و هفته‌های خود را با آنان بگذرانید، فقط کافی‌ست که ایده‌ی کلی را از آنان بگیرید و ببینید چه کاری انجام می‌دهند که موفق‌اند، این عمل را «الگوبرداری» می‌نامند. در این‌جا شما حق انتخاب دارید و قادرید رفتارهایی را انتخاب کنید که مناسب هستند و از تکرار عادت‌های ناپسند آنان خودداری کنید.

با تفکر قدرتمند، زندگی‌تان را بسازید

عنصری که شما را کنترل می‌کند، فقط و فقط فکرهای شخصی خودتان است. اگر بخواهید، می‌توانید هیچ‌گاه عصبانی و یا ناامید نشوید. همه‌ی این‌ها به طرز فکر شما در زندگی بستگی دارد. چیزی را برگزینید که ارزش فکرکردن و وقت صرف‌کردن داشته باشد. هیچ‌فردی در هیچ‌زمانی نمی‌تواند شما را آزرده‌خاطر سازد. درواقع، فکرهای شماست که باعث اذیت و رنجش‌تان می‌شود، پس به فکرهای‌تان اجازه‌ی چنین کاری را ندهید.

از همین لحظه آغاز کنید و زندگی خود را همانند یک شخصیت حرفه‌ای و کارآمد اداره کنید. چه در داخل آب باشید و درگیر مسائل زندگی و چه در کنار ساحل، اگر خونسرد، آرام و ماهرانه عمل کنید، مقتدرانه به موفقیتی که چشم‌انتظار شماست، دسترسی پیدا خواهید کرد.

 

آن‌چنان خود را برای جهان آماده کن که قهرمانان، خود را برای میدان مسابقه آماده می‌کنند. فکر و روش خود را چنان روغن بزن که نرمی و انعطاف‌پذیری لازم را پیدا کند. نیرومندیِ تنها به‌کار نمی‌آید. «فیلد»




 



چگونه رفتاری صمیمی‌تر و اجتماعی‌تر داشته باشیم
نوشته شده در یک شنبه 24 بهمن 1389 
ساعت : 2:29 PM
نويسنده : مجيد جعفری

چگونه رفتاری صمیمی‌تر و اجتماعی‌تر داشته باشیم

در این مقاله می‌خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور صمیمی‌تر و اجتماعی‌تر رفتار کنید. یک تعریف ساده از "صمیمی"، مهربان و علاقه‌مند رفتار کردن با دیگران است

 

 
در این مقاله می‌خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور صمیمی‌تر و اجتماعی‌تر رفتار کنید. یک تعریف ساده از "صمیمی"، مهربان و علاقه‌مند رفتار کردن با دیگران است
و تعریف اجتماعی از دیدگاه ما یعنی وقت زیادی را با دیگران گذراندن و از آن لذت بردن.

توصیه‌های زیر در آن ‌واحد درمورد اعمال خاص و حالات کلی (مثلاً مثبت بودن نسبت به مردم، علاقه‌مند بودن به مردم) صحبت می‌کند. این‌ دو به یکدیگر مرتبط هستند اما شما کنترل زیادی روی حالات خودتان نسبت به سایرین ندارید. اگر در یک زمان روحیه‌ای خوش‌مشرب و اهل‌تفریح نداشته باشید، یا اگر به‌طورکلی کم‌حرف باشید، همین هستید و نمی‌توانید برای آن کاری کنید. نمی توانید فوراً به فردی بشاش و گرم تبدیل شوید. اما بااین ‌حال می‌توانید بعضی از اعمال را به ذهن داشته باشید و این همان چیزی است که به آن نیاز دارید. مثلاً اگر سر کار هستید و احساس می‌کنید آن روز کمی در خودتان هستید، می‌توانید به خودتان یادآور شوید که باید به بقیه همکارانتان بپیوندید و ببنید آنها چه می‌کنند.

 

همچنین، ایده‌هایی که در اینجا ذکر می‌کنیم، به این معنی نیست که باید به فردی پرحرف یا آویزان تبدیل شوید. از این توصیه‌ها می‌توانید در برخورد و رویکردتان با دیگران استفاده کنید. هر نوع شخصیتی که داشته باشید می‌توانید از این راهکارها استفاده کنید طوریکه خللی در شخصیتتان ایجاد نشود.

 
با افراد  جدید شروع به حرف‌زدن کنید
اگر به ‌تازگی به کسی معرفی شده‌اید یا فرد جدیدی را در اطرافتان می‌بینید، به سمتشان بروید و مکالمه‌ای را آغاز کنید.
حتی یک سلام گفتن معمولی، پرسیدن اسمشان، و گفتن "از آشناییتان خوشبختم" برای شروع ارتباط کافی است.

 
با کسانی ‌که سعی می‌کنند با شما حرف بزنند، حرف بزنید
تا حالا شده بخواهید یک گفتگوی خوب با کسی داشته باشید اما طرف مقابل جوابتان را با کلمات کوتاه بدهد و کاملاً مشخص باشد
که تمایلی به ادامه گفتگو با شما ندارد؟ احتمالاً شما هم راهتان را می‌گیرید و می‌روید و در دلتان فکر می‌کنید که چقدر ارتباط‌ عمومیش ضعیف بود. اگر کسی سعی داشت با شما حرف بزند سعی کنید با خوشرویی به او پاسخ بدهید.
 
 
 
برای حرف زدن با کسانی‌ که می‌شناسید وقت بگذارید
اگر یکی از آشنایانتان را دیدید، به سمتش بروید و احوالپرسی کنید. درمورد هر چیزی می‌توانید حرف بزنید، از اوضاع و احوالشان گرفته تا اتفاقات روز.
سعی کنید مداوم با دوستانتان در تماس باشید. وقتی همکارانتان سرشان خلوت است، بایستید و با آنها حرف بزنید. روابطتان را حفظ کنید و به همه نشان دهید که به برقراری ارتباط علاقه‌مندید. اگر کسی را دیدید که می‌شناختید، چون حوصله حرف زدن ندارید، از او دوری نکنید یا طوری نشان ندهید که انگار او را ندیده‌اید. به سمتش بروید و برای چند دقیقه هم که شده گفتگو کنید.

 
از دیگران دعوت کنید برای انجام کاری به شما/اکیپتان ملحق شوند
برای دعوت کردن دیگران سخاوتمند باشید.
این شما باشید که دیگران را بیرون دعوت می‌کنید تااینکه صبر کنید خودشان به سراغتان بیایند. نباید فکر کنید که باید کسی را به مدتی طولانی بشناسید تا با او بیرون بروید. اگر فکر می‌کنید با آنها کنار می‌آیید پس چرا کاری با هم انجام ندهید؟ اگر از همکار یا همکلاس جدیدتان خوشتان می‌آید، از آنها بخواهید که برای خوردن یک نوشیدنی یا هر چیز دیگر همراهیتان کنند. اگر در جایی یکدفعه دوستی را دیدید و هیچکدامتان کاری برای انجام دادن نداشتید، با او همراه شوید و با هم جایی بروید. از همسایه جدیدتان بخواهید که صبح‌ها با شما برای پیاده‌روی یا دویدن بیاید. فکر نکنید برای اینکه با کسی بیرون بروید، باید از مدت‌ها قبل او را بشناسید.
 

اگر همکارانتان می خواهند برای جمعه این هفته با هم به پیک‌نیک بروند، نه تنها خودتان با آنها بروید بلکه از کسانی که از برنامه خبر ندارند هم بخواهید که به شما ملحق شوند. اگر می‌خواهید با یکی از دوستانتان بیرون بروید، می‌توانید از یکی دیگر از دوستانتان که خیلی وقت است او را ندیده‌اید هم بخواهید که همراهیتان کند. اگر سر راه خانه دوستتان یکی دیگر از دوستانتان را در خیابان دیدید، از او هم بخواهید که با شما به خانه آن دوستتان بیاید. البته پیشنهادهایی از این قبیل همیشه پذیرفته نمی‌شوند اما اشکالی ندارد شما نشان می‌دهید که اجتماعی هستید.

سعی کنید افراد تازه را هم وارد جمعتان کنید و کاری کنید حس کنند وجودشان در جمع اهمیت دارد

اگر با دوستان قدیمیتان بیرون رفته‌اید و فرد جدیدی را در آنجا می‌بینید، به‌جای اینکه صبر کنید او جلو بیاید و شما را بشناسد، وقت بگذارید و کمی با او حرف بزنید. اگر می‌خواهید جمع را برای برنامه جدید هفته بعد دعوت کنید، حتماً آن فرد تازه وارد را هم قید کنید.

 
بروید آنجا که بقیه هستند
اگر سر کار هستید و می‌بینید که همکارانتان دارند برای خوردن ناهار کنار هم برنامه می‌گذارند، شما هم حتماً بروید.
اگر در مهمانی هستید و همه در سالن پذیرایی جمع شده‌اند و حرف می‌زنند شما هم همانجا بروید و به آنها بپیوندید. نشان دهید که می‌خواهید با دیگران وقت بگذرانید. و وقتی آنجا رفتید در کاری که بقیه می‌کنند ملحق شوید. ساکت نایستید و به فکر فرو نروید.

 
وقت بیشتری را با بقیه بگذرانید
بیشتر با دیگران وقت بگذرانید
. وقت بیشتری را دیگران بگذرانید. با دیگران بیشتری وقت بگذرانید. اگر دیربه‌دیر دوستانتان را می‌بینید، سعی کنید وقتی آنها را دیدید تمام روز را با آنها بگذرانید. اگر فقط هفته یک یا دوبار دوستانتان را می‌بینید، سعی کنید سه بار در هفته ببینید. اگر سر کار معمولاً فقط سرتان به کارتان گرم است و فقط در زمان‌های استراحت با همکارانتان حرف می‌زنید، سعی کنید این زمان را بیشتر کنید. اگر بعضی از آشنایانتان را فقط در شرایط خاص می‌بینید، سعی کنید آنها را در خارج آن موقعیت ببینید. اینکار باعث می‌شود سایرین تصور کنند که دوستانتان از اینکه وقتشان را با شما بگذرانند لذت می‌برند. همچنین اینکار باعث می‌شود با میل خانه رفتن خود مقابله کنید و وقت بیشتری را با دیگران بگذرانید و به خودتان ثابت کنید که این را بیشتر از خانه رفتن و تنها ماندن دوست دارید.

 
کارهای خوب برای دیگران بکنید
برای یک‌نفر یک لیوان نوشیدنی بخرید.
موقع غذاخوردن در رستوران برای حساب کردن صورت‌حساب تعارف کنید. برای کسی در را باز کنید. وقتی به مهمانی دعوت می‌شوید با خودنتان یک نوشیدنی یا غذای مخصوص ببرید. البته اینکارها را نباید برای جلب دلسوزی دیگران انجام دهید. اگر هم خیلی زیاد اینکارها را انجام دهید در نظر دیگران حکم وظیفه برایتان پیدا می‌کند باعث می‌شود دیگران فکر کنند برای اینکه آنها را وادار کنید دوستتان بدارند اینکارها را می‌کنید.

 
از دیگران تعریف و تمجید کنید
ازاینکه در رفتارهایتان با دیگران مثبت باشید و تشویقشان کنید ابا نداشته باشید.
اگر کسی در کار خاصی خوب است، حتماً به او بگویید. اگر کسی به نظرتان زیبا است یا خوش‌تیپ است، به او بگویید. اگر فکر می‌کنید کسی بانمک است یا فرد جالبی است، نظرتان را به او بگویید. البته باز هم یادتان باشد که تعادل شرط عقل است. تحسین و تمجید هر از گاهی خیلی بهتر از تعریف‌های همیشگی تکراری است.

 
مودب باشید
برای طرف مقابلتان هر معنا و مفهومی که داشته باشد اما سعی کنید که با همه مودب رفتار کنید
. اگر کسی کار خوبی برایتان می‌کند، حتماً تشکر کنید. وقتی از کسی درخواستی دارید، آنرا با ادب و احترام مطرح کنید. هیچ‌وقت خودخواهانه رفتار نکنید.

 
وقتی با دیگران بیرون هستید کاری کنید به همه خوش بگذرد
بدون اینکه باز تعادل رفتارتان برهم بخورد، وقتی بیرون هستید دقت کنید که همه از اوقات خود لذت ببرند
. اگر می‌بینید کسی از جمع دور افتاده است، سعی کنید موضوع حرف را به چیزی بکشانید که برای او هم جذاب باشد. اگر احساس کردید که کسی در جمع احساس ناراحتی می‌کند، سعی کنید او را به جمع بکشانید یا اگر با دیگران آشنایی ندارد، او را معرفی کنید. اگر به نظرتان می‌رسد که کسی حوصله‌اش سر رفته یا اذیت شده است، سعی کنید موجبات لذت بردن او را هم فراهم کنید.

 
به حرف دیگران علاقه‌مند باشید
این یکی از ساده‌ترین راهکارها است
. گاهی اوقات، به هر دلیلی، حال و حوصله ندارید و نمی توانید به حرف‌های دیگران علاقه نشان دهید. اما یادتان باشد که وقتی به حرف کسی علاقه نشان می‌دهید رفتارتان صمیمانه تر خواهد بود. چیزی که باید بدانید این است که هر کسی یک نکته جالب‌توجه دارد اما ممکن است خیلی مشخص نباشد. این شما هستید که باید جذابیت‌های شخصیت طرف مقابل را پیدا کنید.
 
 
از صمیم قلب دیگران را دوست داشته باشید
اگر این ویژگی را داشته باشید، انجام بقیه راهکارهای به نظرتان ساده تر خواهد آمد
. داشتن رفتار و خلق‌و‌خوی صمیمی و دوستانه خیلی عالی است اما نمی توانید همیشه هم اینطور باشید. اگر همیشه چند نکته را در ذهن داشته باشید می‌توانید رفتاری صمیمی و دوستانه از خود نشان دهید. دیگران را بیشتر بیرون دعوت کنید، وقتی آشنایی را می‌بینید حتماً کمی با او گپ بزنید، وارد جمع شوید. اینها همه رفتارهای یک فرد اجتماعی است. بااین کارها خواهید دید که یکباره زندگی اجتماعیتان دچار تحول شده و کم‌کم ذهنتان از اعمالتان تبعیت خواهد کرد.




 



ساعت : 10:11 PM
نويسنده : مجيد جعفری

هر مدیر موفق IT که می خواهد مدیریت موفقی داشته باشد، بایستی دارای یک سری ویژگی هایی باشد.بهترین مدیران و آنانی که حرفه های موفقی دارند این مهارت ها را دارا هستند و با استفاده از قابلیت هایشان می توانند تشکیلات تخصصی و شرکت هایی را که برای آنها کار می کنند را بالا ببرند.گر چه بر سر تعداد و ماهیت این ویژگی ها اختلاف نظرهایی وجود دارد اما تعدادی از آنها بسیار مهم بوده و یکی از ضروریات مدیران IT هستند.

 
 
1-توانایی ارزیابی نیازها:
همه مدیران IT نیازمندند بدانند که چطور نیازهای شرکتشان را که به وظایف تکنولوژی آنها مربوطمی شود ، ارزیابی کنند. این مهم نیست که در چه سطحی از مدیریت می باشند بلکه بایستی بدانند که نیازهای واقعی و اعمال صورت گرفته چیست تا بتوانند بر روی فعالیت های صحیح کار کنند. بسیاری از مدیران تنها در صدد ایجادو توسعه برنامه های IT هستند و برای رسیدن به اهداف وکشف موضوعات و اعمال ملموس شرکت هیچ تلاشی نمی کنند. پروش توانایی ارزیابی سریع تکنولوژی مورد نیاز حیطه تخصصی یک مدیر IT توانایی او در پاسخگویی و مسئولیت پذیری بیشتر را افزایش می دهد. ارزیابی تکنولوژی مورد نیاز در کمک به مدیران IT در جهت توسعه حرفه آنان نقش بسیار مهمی را بازی می کند.
 
 
2- توانایی خلق یک دیدگاه:
یک مدیر موفق IT برای اینکه رهبری مطلوبی داشته باشد بایستی هدف های سازمان را بشناسد و دیدگاهی را برای کارکنان خود خلق کند که نشانده این باشند که می خواهد سازمان و کارکنان در کجا قرار گیرند . این مدیران بایستی مسئولیت پذیر بوده و تیم خود را به مقصد مطلوب هدایت کنند. مدیرانی که توانایی خلق یک دیدگاه و توضیح و تفصیل ماهرانه آن به کارکنان خود را دارا هستند می توانند کارهای بسیار خوبی را به انجام رسانند چرا که کارکنانشان ار آنان پیروی می کنند. انتقال این دیدگاه نشان دهنده وجود کانونی است که کارکنان را متعهد به رساندن سازمان به مقصد مشخص شده می کند.
 
 
3- توانایی ایجاد یک برنامه:
زمانی که کارکنان دانستند که کجا می خواهند باشند، مدیران موفق می دانند که چگونه با ایجاد یک برنامه آنان را به آنجا برسانند و این به معنی انتخاب اولویت های صحیح برای موقعیتی که در آن قرار دارند و سپس ایجاد برنامه ای پر تکاپو اما دست یافتنی است. برنامه ریزی یک عنصر ضروری برای مدیرانی است که می خواهند به اهداف عالی برسند، اما بسیاری از مدیران در برنامه ریزی شکست می خورند. در عوض آنان سعی می کنند بیشتر کار انجام دهند بدون اینکه ببینند سازمانشان قادر به انجام چه کارهایی است. داشتن توانایی ایجاد برنامه ای که سازمان را به اهدافش می رساند، مدیران را در موقعیت بهتری از پاسخگویی و مسئولیت پذیری قرار می دهد.
 
 
4- توانایی ساختن یک تیم:
مدیران موفق اهمیت ساختن تیمی را که به خوبی مهارت در زمینه های مهم و حیاتی را دارد ، به خوبی می دانند. یک مدیر موفق بایستی بداند که تیمی را که در حال حاضر وجود دارد، چگونه اصلاح کرده و بهبود بخشد و البته این کار را بایستی به خوبی ایجاد یک تیم جدید انجام دهد. هر مدیر خوبی توانایی ایجاد تیمی صحیح برای انجام اموری که در حال حاضر وجود دارد و پیش بینی نیازهای آینده را دارد ، بنابراین یک چنین تیمی آماده برای تلاشها و مبارزات جدید است. مدیران قوی حرفه ای سازندگان موثر افراد حرفه ای هستند. آنها اهمیت مشاغل و سازمان های حرفه ای به عنوان ابزاری برای ایجاد تیمی قوی با توانایی اداره کردن مستقلانه را به خوبی فهمیده اند.
 
 
5- توانایی تمرکز بر منابع:
متمرکز کردن کارکنان IT ، پول و منابع تکنولوژی بر اولویت های کلیدی شرکت برای دستیابی به موفقیت ضروری است. منابع تکنولوژی بایستی بر ابتکاراتی متمرکز باشد که همگام با نیازها و اهداف شرکت است و بایستی در یک راه پربار و هزینه های قابل اجرا به کار روند. انسان های حرفه ای متفکر در هر سطحی نیازهای تمرکز قوی را تشخیص می دهند.
 
 
6- توانایی مدیریت پروژه ها:
اساس شغل یک مدیر IT این است که سازمان می تواند اولویت های پروژه را با یک شیوه قابلپیش بینی انجام دهد. هماهنگی مدیریت پروژه های قابل اجرا بایستی بخش کلیدی هر مدیری باشد که انتظار موفقیت را دارد. صرفنظر از مسیر حرفه ای یک مدیر، مهارتهای مدیریتی پروژه های قوی فرصت ها و شانس های مدیر را بالا می برد.
 
 
7- توانایی اجرای فرایند مدیریت تغییر:
تکنولوژی به دلیل طبیعتی که دارد ، نیازمند تغییرات سریع است. هر مدیر IT لازم است که بتواند چگونگی اجرای موثر تغییرات را درک کند، چه این تغییر تعویض یک کامپیوتر شخصی یا بهبود یک شبکه یکپارچه و یا ایجاد و نصب یک نرم افزار جدید باشد. شکست در مدیریت موثر تغییرات هر مدیری را فلج خواهد کرد.
 
 
8- توانایی رهبری و ایجاد انگیزه:
سازمانهای IT به مقاصد خود دست نمی یابند مگر اینکه در آنان ایجاد انگیزه شود. مدیران IT کهمی توانند سرعت حرکت قابل توجهی مبتنی بر رهبری قوی و تکنیک های انگیزشی ایجاد کنند ، همیشه موفقیت های بیشتری نسبت به آنانی که نمی توانند این کار را انجام دهند بدست می آورند . انجام کارها توسط دیگران یکی از مهارتهای کلیدی مورد نیاز هر مدیر موفقی است.
 
 
9- توانایی برقراری ارتباطات موثر:
مدیران موفق می توانند در بسیاری از سطوح متفاوت و با همه نوع افراد ارتباط برقرار کنند. موفقیت حرفه ای بستگی بسیار زیادی به مهارت های برقراری ارتباطات موثر دارد. رساندن پیام در میان کارکنان فنی به خوبی مشتریان غیر فنی ، مدیران را قادر به مدیریت انتظارات قابل اجرا می گرداند. آن دسته از مدیران ITکه به موفقیت های حرفه ای بزرگی دست می یابند، کسانی هستند که می توانند با تمامی سطوح افراد مانند کارمندان، همتا ها، مشتریان داخلی و خارجی ، فروشندگان و مدیران ارشد به خوبی ارتباط برقرار کنند.
 
 
10- توانایی بررسی و سنجش عملکرد:
تنظیم و قراردادن اهداف و توانایی سنجش پیشرفت کار برای یک مدیر IT بسیار مهم است. مدیران موفق اندازه گیری های مخصوصی دارند که به آنها و دیگران می گویند که سازمان تا چه اندازه خوب کار می کند و همچنین بازخوردهایی را تهیه می کنند که به مدیران در امر هدایت کارهایی که عملکرد سازمان را بهبود می بخشد، کمک شایانی می کند.

 




 



پزشکی که افتخار بریتانیا شد
نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 
ساعت : 8:42 PM
نويسنده : مجيد جعفری

پزشکی که افتخار بریتانیا شد

در دنیای پرسرعتی که خیلی‌ها از بدو تولد در یک مسابقه دوی سرعت برای به دست آوردن پول و شهرت و افتخار و رقابت با دیگران قرار می‌گیرند، «آلیسون جان» از همان نوزادی مجبور شد که با بیماری‌هایش به مبارزه برخیزد.

 

در دنیای پرسرعتی که خیلی‌ها از بدو تولد در یک مسابقه دوی سرعت برای به دست آوردن پول و شهرت و افتخار و رقابت با دیگران قرار می‌گیرند، «آلیسون جان» از همان نوزادی مجبور شد که با بیماری‌هایش به مبارزه برخیزد.

هنوز ۶ هفته از عمر آلیسون نگذشته بود که پزشکان تشخیص دادند که مبتلا به بیماری «سیستیک فایبروزیس» است، این بیماری باعث انبوهی از مشکلات پزشکی می‌شود:

اختلال رشد – مشکلات کبدی – عفونت‌های ریوی- نارسایی سمت راست قلب- مشکلات کبد و مجاری صفراوی – مشکلات لوزالمعده و …

پیداست که با این مشکلات، آلیسون دوره کودکی و نوجوانی چندان خوبی را طی نکرد، اما اوضاع وقتی بدتر شد که در سال ۱۹۹۵، زمانی که او ۱۴ ساله بود، پزشکان به وی گفتند که وضعیت پزشکی‌اش به قدر بد شده که بدون پیوند کبد، زنده نمی‌ماند، ۱۶ ماه طول کشید، تا اهداکننده‌ای پیدا شد و آلیسون مورد پیوند کبد قرار گرفت.

اما بیماری، آلیسون را رها نکرد و درست در همان زمانی که وی در پی ورود به رشته پزشکی بود، وضع قلب و ریه‌اش هم به هم ریخت، او که در این زمان بیشتر عمرش را در بیمارستان سپری می‌کرد، مجبور شد از پزشکی صرف‌نظر کند و به رشته علوم اعصاب یا «نوروساینس» فکر کند. سرانجام شدت بیماری، پزشکان را وادار کرد که پیوند قلب و ریه را هم برای آلیسون انجام دهند.

 

 

آلیسون بعد از مرخص شدن از بیمارستان، با عزمی آهنین، به تحصیل ادامه داد تا اینکه در سال ۲۰۰۱، از رشته علوم اعصاب فارغ‌التحصیل شد. او تصمیم گرفت که وارد رشته پزشکی شود و موفق به این کار هم شد.

اما در نیمه راه تحصیل پزشکی، یک بار دیگر وضع مزاجی آلیسون بد شد. پزشکان تشخیص دادند که داروهای مصرفی برای جلوگیری از پس شده اعصای پیوند شده، باعث نارسایی برگشت‌ناپذیر کلیه‌های او شده و او باید مورد پیوند کلیه هم قرار بگیرد.

این بار پدر آلیسون داوطلب اهدای کلیه شد و خوشبختانه، آزمایشان نشان دادند که کلیه‌ او بادخترش سازگار است، بنابراین در سال ۲۰۰۵، آلیسون کلیه پیوندی هم دریافت کرد. به علت خطراتی که بیهوشی عمومی در جریان این پیوند می‌توانست برای وی در بر داشته باشد، این عمل تحت بیهوشی اپیدورال انجام شد، به عبارتی آلیسون در طی این پیوند، هشیار بود.

با دریافت پیوند کلیه، آلیسون جزو معدود افرادی در بریتانیا یا حتی جهان شد که مورد پیوند همه اعضای حیاتی عمده یا قلب، ریه، کبد و کلیه قرار گرفته است.

آلیسون سرانجام در ماه جولای ۲۰۱۰، از رشته پزشکی از از دانشکده پزشکی کاردیف فارغ‌التحصیل شد و در حال حاضر در بیمارستانی مشغول به کار است.

 

 

اما داستان زندگی این پزشک ۳۲ ساله، آنقدر الهام‌بخش و مثال‌زدنی و تحیربرانگیز بود که خیلی زود مورد توجه مقامات و رسانه‌ها قرار گرفت.

در دهم نوامبر سال پیش، او در جریان مراسمی، به عنوان یکی از برندگان جایزه سالانه افتخار بریتانیا، معرفی شد و مورد تقدیر قرار گرفت.

 

 

دیوید کامرون -نخست‌وزیر انگلیس- هم در جریان یک ضیافت نهار که به طور اختصاصی برای آلیسون جان برگزار شده بود، از او به عنوان، الگویی برای ملت کشورش، یاد کرد
 




 



رابطه جنسی در قالب کلی روابط زوج ها
نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 
ساعت : 11:47 AM
نويسنده : مجيد جعفری

رابطه جنسی در قالب کلی روابط زوج ها

مشکلات جنسی را می توان در یک بستر عاطفی مورد بررسی قرار داد و حل کرد و هر دو طرف به دلیل پایبندی که به یکدیگر و رابطه مشترکشان دارند متعهد هستند که مشکل را بر طرف کنند.
 

 

رابطه جنسی چه اثری روی رابطه کلی زوج ها می تواند داشته باشد و برعکس:

بسیاری از زوجهای جوان به دلیل عدم آشنایی و در پاره ای از موارد نبود آگاهی کا فی درباره نحوه برخورد با روابط عاطفی و زناشویی بین همسران ، با مشکلاتی مواجه هستند، که متاسفانه این مشکلات در برخی از موارد تبدیل به بحران های خانوادگی می گرد که آثار آن در معضلاتی همچون افزایش آمار طلاق در جامعه ، تنوع طلبی جنسی و.... قابل مشاهده می باشد . سیمرغ با هدف پیش گیری از ایجاد این گونه مشکلات و با احترام به حریم خانواده ، جهت افزایش دانایی زوجهای جوان و کمک به بهبود واستحکام روابط همسران اقدام به تهیه و ارائه مطلب زیر نموده است
رابطه جنسی در حالت کلی بین دو دسته از افراد صورت می گیرد: گروهی که صرفا می خواهند رابطه جنسی را تجربه کنند و کسانی که در یک رابطه عاطفی بر پایه احترام و علاقه دوجانبه هستند و می خواهند رابطه جنسی را به عنوان بخشی از این رابطه تجربه کنند. ما در مورد گروه دوم صحبت می کنیم چون مشکلات جنسی را می توان در یک بستر عاطفی مورد بررسی قرار داد و حل کرد و هر دو طرف به دلیل پایبندی که به یکدیگر و رابطه مشترکشان دارند متعهد هستند که مشکل را بر طرف کنند.

در این گروه معمولا دو نفر با هم آشنا می شوند، با هم وقت می گذرانند و تجربیات مشترک پیدا می کنند. این ها باعث بوجود آمدن حس نزدیکی و اعتماد بین طرفین می شود و طرفین به این سمت کشیده می شوند که رابطه جنسی را هم به عنوان بخشی از رابطه شان با هم تجربه کنند. اما ممکن است در همان اول کار به مسائلی برخورد کنند. از جمله اینکه یکی از طرفین آمادگی لازم را نداشته باشد. یک نفر و یا هر دو طرف از برقراری ارتباط جنسی واهمه داشته باشند. تصورات نادرست و یا الگوهای غیر واقعی در ذهنشان باشد. از بدن خود و یا شریک جنسی شان شناخت کافی نداشته باشند و ندانند که اصلا از کجا شروع کنند و غیره.

در فرهنگ ما و کشورهای همجوار اکثر افراد رابطه جنسی را پس از ازدواج تجربه می کنند (بخصوص خانم ها). در این صورت ممکن است زوج با بستن قرارداد ازدواج فکر کنند که حتما در بار اول باید رابطه جنسی را تمام و کمال تجربه کنند و خود این مسئله فشار روانی خیلی شدیدی را به طرفین وارد می کند. بر اثر همین فشار روانی افراد نمی توانند رابطه را به درستی و با لذت برقرار کنند. این مسئله خاطره بدی برایشان می شود (بخصوص برای خانمها) و ممکن است به توانایی جنسی خودشان شک کنند (بخصوص آقایان). همین موارد باعث می شود از رابطه جنسی زده بشوند و مشکلات دیگری در رابطه زناشوییشان از همین یک تجربه بوجود بیاید.

ترس از برقراری ارتباط جنسی برای همه وجود دارد اما با شدت های مختلف. ترس از اینکه بعد از مدت ها یک نفر دیگر می خواهد نقاط خصوصی بدنشان را ببیند . برای خانم ها ترس از اینکه کاری را می خواهند انجام بدهند که در تمام عمر از آن منع شده اند و حالا صرفا بخاطر صیغه عقد تمامی موانع باید برداشته بشود و بدنشان را باید در اختیار شخص دیگری قرار بدهند. برای آقایانی که برای بار اول این رابطه را تجربه می کنند، ترس از این وجود دارد که آیا می توانند به عنوان یک مرد سرافراز از این امتحان بیرون بیایند و یا خیر. به همین دلیل این رابطه باید به مرور زمان و خیلی آهسته جلو برود. برای افرادی که رابطه جنسی را پیش از ازدواج تجربه می کنند نگرانی های دیگری هم وجود دارد بخصوص برای خانم ها. ترس از میان رفتن پرده بکارت، بارداری ناخواسته و غیره.

افرادی در رابطه جنسی شان موفق هستند که:
- شناخت خوبی از بدن خود و جنس مخالفشان دارند.
- اطلاعات لازم برای برقراری ارتباط جنسی صحیح را دارند.
- نحوه محافظت از خودشان را چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ جسمی می دانند.

- شناخت لازم از روحیه طرف مقابلشان را دارند که بتوانند با او به راحتی و بدون ترس از اینکه مورد قضاوت قرار بگیرند (به عنوان مثال سردمزاجی برای خانم ها و عدم داشتن مهارت های مردانه برای آقایان) احساساتشان را با هم در میان بگذارند. بتوانند درخواست کنند که رابطه جنسی در شرایط دیگری و یا در وقت مناسب تری انجام بشود. با صحبت کردن، از یکدیگر در مورد بدن یکدیگرو اینکه چه کاری برایشان لذت بخش و یا ناخوشایند است یاد بگیرند.


- بهترین راهنما در مورد مسائل جنسی بخصوص در مورد کلیات آن، منابع موثق آموزشی است. پس از آن شخص می تواند بنابر خواست و یا نیاز خود و یا شریک جنسی اش جزئیات رابطه را شکل دهد. فیلم های پورنو و سایت های اینترنتی که به موسسه خاصی وابسته نیستند می توانند جزو گمراه کننده ترین منابع کسب اطلاعات در این موارد باشند.




 



آشنایی با حقوق و وظايف قانونی زن و شوهر
نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 
ساعت : 11:46 AM
نويسنده : مجيد جعفری

آشنایی با حقوق و وظايف قانونی زن و شوهر

زن حق دارد مستقلاً در دارایی خود هر گونه تصرفی كند برای مثال زن می‌تواند سهم‌الارث پدری‌اش را به سایر ورثه یا دیگران ببخشد و شوهر حق مداخله در این امور را نخواهد داشت.

 

 

زن حق دارد مستقلاً در دارایی خود هر گونه تصرفی كند برای مثال زن می‌تواند سهم‌الارث پدری‌اش را به سایر ورثه یا دیگران ببخشد و شوهر حق مداخله در این امور را نخواهد داشت.
 
قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران برای تعیین حدود وظایف و حقوق زن و شوهر نسبت به یكدیگر مقرراتی را وضع كرده است.

پس از ازدواج هر یك از زن و شوهر قانوناً نسبت به یكدیگر دارای وظایفی می‌شوند و مكلفند حقوق دیگری را محترم شمرده و رعایت كنند.

البته باید پذیرفت كه در امور مربوط به زن و شوهر قبل از قانون و قواعد الزام‌آور حقوقی، اخلاق و فطرت پاك انسان‌ها معیار و ملاك یك زندگی همراه با آسایش است و هیچ گاه نمی‌توان با الزامات قانونی و احكام دادگاه دوام و بقای یك خانواده را تضمین كرد.

به هرحال قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران برای تعیین حدود وظایف و حقوق زن و شوهر نسبت به یكدیگر مقرراتی را وضع كرده كه به آنها می‌پردازیم:

- زن و شوهر مكلف به داشتن روابط انسانی بوده و باید تمام تلاش خود را جهت تحكیم مبانی خانواده و پرورش فرزندان به كارگیرند.

- در عقد دائم نفقه زن كه عبارت است از مسكن، لباس، غذا، اثاث، هزینه درمان و ... بر عهده شوهر است حتی اگر زن از نظر مالی غنی یا دارای درآمد و شغل دولتی باشد.
در ازدواج موقت زن حق نفقه ندارد مگر اینكه برقراری نفقه بین زن و شوهر شرط شود و یا اصولاً عقد بر مبنای وجود نفقه برای زن و استحقاق بر آن تنظیم و جاری شده باشد.

- زن باید در منزلی كه شوهر تعیین می‌كند اقامت كند مگر آنكه اجازه اختیار تعیین منزل در عقدنامه به زن داده شده باشد یا اینكه بودن زن و شوهر در یك منزل برای زن خطر جانی یا مالی و یا شرافتی داشته باشد كه در این صورت زن می‌تواند مسكن جداگانه‌ای برای خودش انتخاب كند و اگر به این علت زن مسكن جداگانه‌ای اختیار كرده باشد باز هم نفقه او بر عهده شوهر است.

- زن حق دارد در صورت خودداری شوهر از پرداخت نفقه به دادگاه رجوع كند و دادگاه مكلف است میزان نفقه زن را بر مبنای وضعیت زن و متناسب با شأن خانوادگی و اجتماعی او تعیین كند و شوهر را به پرداخت آن الزام كند. چنانچه شوهر از اجرای حكم دادگاه خودداری كند زن حق دارد برای طلاق به دادگاه دادخواست بدهد و دادگاه شوهر را به طلاق همسرش اجبار خواهد كرد.

- اگر شوهر از پرداخت نفقه همسرش ناتوان باشد زن حق دارد مانند مورد بالا به دادگاه مراجعه كند و از شوهر طلاق بگیرد.

- شوهر حق دارد زن خود را از انجام حرفه یا صنعتی كه منافی مصالح خانوادگی است یا مخالف حیثیات او یا همسرش است منع كند. البته زن هم حق دارد برای این موضوع به دادگاه مراجعه كند و اگر ثابت شد كه شغل زن مخالف با شأن و حیثیت او یا همسرش نیست با حكم دادگاه می‌تواند به شغل خود باز گردد.

- زن حق دارد مستقلاً در دارایی خود هر گونه تصرفی كند برای مثال زن می‌تواند سهم‌الارث پدری‌اش را به سایر ورثه یا دیگران ببخشد و شوهر حق مداخله در این امور را نخواهد داشت.

- زن یا شوهر حق دارند هنگام عقد هر گونه شرط معقول و مشروعی را به عقد اضافه كنند برای مثال شرط شود كه هر گاه شوهر، همسر دیگری اختیار كرد زن وكیل شوهر برای طلاق باشد.

- زن حق دارد تا زمانی كه مهریه به او پرداخت نشده از انجام وظایفی كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند به شرط آنكه مهریه دارای اجل و زمان نباشد و به اصطلاح حال باشد پس اگر مهریه زن پرداخت مبلغ ... ریال برای دو سال بعد از عقد باشد مهریه زن موجل است نه حال و بنابراین زن حق ندارد از انجام وظایف خود امتناع كند.
باید توجه داشت اگر زن به واسطه عدم پرداخت مهریه از انجام وظایف خود در مقابل شوهر خودداری كرد این امر مانع از استحقاق برای دریافت نفقه نیست.

- نفقه زنی كه به طلاق رجعی مطلقه شده در زمان عده بر عهده شوهر است. البته اگر زن ناشزه باشد (نافرمان) و در این حالت از شوهر طلاق بگیرد نفقه به او تعلق نمی‌گیرد و اگر عده زن به واسطه فسخ نكاح یا طلاق او رجعی نباشد حق نفقه ندارد مگر آنكه از شوهر حامله باشد




 



شوهرم در فیس بوک با زن دیگری در ارتباط است!
نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 
ساعت : 11:44 AM
نويسنده : مجيد جعفری

شوهرم در فیس بوک با زن دیگری در ارتباط است!

سمانه دیده بود که کاوه با یک دختر در فیس بوک ارتباط دارد و کاوه از این بی وفایی اش کاملا متاسف بود.آیا ازدواج و زندگی آنها پابرجا خواهد ماند؟
 

 

شروع یک موضوع در زندگی سمانه و کاوه به واسطه ی فیس بوک

سمانه دیده بود که کاوه با یک دختر در فیس بوک ارتباط دارد و کاوه از این بی وفایی کاملا متاسف بود.آیا ازدواج و زندگی آنها پابرجا خواهد ماند؟
 
 

از زبان سمانه
(سمانه 40 سال دارد و مادر دو دختر دوقلوی 17 ساله است.او می گوید:باورم نمی شود که کاوه ( شوهرم ) نسبت به من بی وفا شده باشد و او با یکی از دخترهای همکلاسی اش در دانشگاه به نام جمیله  در ارتباط باشد.)

با اینکه کاوه تمامی تلاش خود را میکرد اما من هیچ وقت موفقیتی را در زندگی امان از طرف او ندیدم.وقتی از او می پرسیدم که کجای کار اشتباه است او جوابی نمی داد.تا اینکه بنا به دلایلی به سراغ کامپیوتر رفتم و وقتی آن را روشن کردم مانیتور روشن نشد دوباره که سعی کردم روشن شد و دیدم که یک ایمیل در فیس بوک برای کاوه از طرف جمیله آمده است." کاوه به زودی ما با یکدیگر خواهیم بود .ما باید مراقب ازدواجمان باشیم " با اینکه من کاملا شوک زده شدم اما به محل کار کاوه تماس گرفتم و وقتی متن ایمیل را برایش خواندم او همه چیز را انکار کرد.ذهن من پر شده بود از این سوالات : از کی این موضوع شروع شده ؟ ایا آنها یکدیگر را ملاقات می کنند؟ میدانستم که جمیله قبلها با کاوه در فیس بوک دوست بود اما او به شیراز رفت که از اینجا دور است.اما مادرش هنوز اینجا در تهران زندگی می کند.در یک روز هم کاوه به من گفته بود که جمیله را دیده اما من اهمیتی ندادم و می دانستم خیلی از مردم یکدیگر را در فیس بوک میبینند.من چقدر بی تفاوت بودم.

سمانه میگوید: زمانیکه من 20 سالم بود کاوه را دیدم .او خیلی زود خبر داد که از من خوشش آمده و میخواهد با من دوست باشد.من هم او را دوست داشتم اما همیشه با احتیاط و ملاحظه کار بودم.ما دو سال بعد از آن با یکدیگر ازدواج کردیم و یکسال بعد هم صاحب دو فرزند دوقلو شدیم.اما 3 ماه بعد از زایمان من تمام مدت سرکار میرفتم و 15 نفر را در یک فروشگاه بزرگ مدیریت می کردم و به موفقیت های خود افتخار میکردم.وقتی 13 سالم بود پدرم را ازدست دادم و مادرم همیشه به من و خواهر کوچکم می گفت که هرگز به مردها متکی نباشید .

من در کارم کاملا غوطه ور شدم . طوریکه کاوه مانند یک زن خانه دار شده بود که تمام کارهای خانه و پخت و پز بر دوش اوست.ما درباره مسائل کوچک و بزرگ نمی توانستیم با یکدیگر حرف بزنیم یعنی من اصلا گوش نمی کردم و همیشه با هم بحث داشتیم. من 18 سال با این مرد زندگی کردم و هیچ وقت نفهمیدم خواسته های او چیست.حتی نمی دانم او در شنا به چه عمقی رسیده و..........حتی آخرین باری را که با او روابط زناشویی داشته ام یادم نمی آید.وقتی بیرون میرویم مردم باور نمی کنند که ما زن و شوهر باشیم.

من درباره این مسائل هیچ وقت فکر نکردم و فقط می دانم که هنوز کاوه را دوست دارم و میخواهم با او زندگی کنم.
 

از زبان کاوه :
کاوه 40 ساله می گوید : من انتظار شاد بودن را ندارم و شاد بودن را نمی خواهم و اصلا نمی دانم شادی به چه معناست .

یک شب به سراغ فیس بوک رفتم و دیدم که جمیله یکی از همکلاسی های دوران دانشگاه برایم پیغامی گذاشته.من از روی هوس و به طور موقتی با او دوست شدم. اگرچه که سمانه فکر میکرد جمیله به ما خیلی دور است و جمیله هم خودش اینرا تایید کرد اما برایم یک پیام سراسر شاد فرستاده بود.صدای او نسبت به20 سال پیش کاملا عوض شده بود.

کاوه می گوید : جمیله سالها پیش برای من بیشتر از یک دوست بود.او اولین عشق من بود .او در دوران دانشگاه مرا شیفته خود کرد.اما بعد از آن به دلیل اینکه من در خانواده ی سطح پایینی بودم نتوانستم به درسم ادامه دهم. اما جمیله گفت که دارد از اینجا میرود.او قلب مرا شکست.6 بعد از آن بود که من سمانه را دیدم و با یکدیگر آشنا شدیم.

تمام خانواده ی من از جریان خبر داشتند و من در بهت از دست دادن جمیله بودم و حتی دوباره با او تماس گرفتم ولی فایده نداشت.تا اینکه سمانه را دیدم .او زیبا و جذاب بود و باعث شد که من جمیله را به طور کامل فراموش کنم.من در این سالها هم اصلا به او فکر نکردم . تا زمانیکه عکس های او را در فیس بوک دیدم و حس کنجکاوی ام برانگیخته شد و شروع کردیم به ایمیل زدن.او ازدواج کرده بود و در شیراز زندگی میکرد و الان برای دیدن مادرش به اینجا آمده بود. به اصرار او بعد از سالها از ناپدید شدنش من او را دیدمو او دوباره برگشته بود و احساسات مرا برای امید به زندگی زنده کرد.این اتفاق 9 ماه پیش افتاد.حدود 6 بار یکدیگر را دیدیم و هربار حدود نیم ساعت و در نزدیکی های محل کار من.اما ما زیاد تلفنی و با ایمیل با هم حرف می زدیم.او از ازدواجش راضی نبود و یک پسر دارد و شوهرش مدام در سفرهای طولانی مدت کاری است.ما هر دو فهمیدیم که آن زمان چه اشتباهی کرده بودیم. و از زمانی که جمیله دوباره به زندگی ام آمد دیگر نمی دانستم چه باید بکنم.

سمانه با من خیلی کم حرف میزد و ادعا میکرد که من به حرف های او گوش نمی کنم.اما واقعیت این بود که او درباره همه چیز : بچه ها وخانه و کارش دلواپس و نگران بود . به همه چیز توجه داشت به جز من.ما دچار بحران شده بودیم .در هیچ چیز با یکدیگر تفاهم نداشتیم. زمانکه من به خانه می آمدم او باید می رفت

و وقتی من برنامه های ورزشی نگاه می کردم او به من می خندید.ما حتی روابط زناشویی هم با یکدیگر نداشتیم. من در نهایت به فیس بوک که یک سایت کاملا اجتماعی بود روی آوردم و جمیله را دیدم و نمیدانستم که چه باید بکنم.
 

اززبان مشاور :

یک مشاور می گوید روابط و ارتباطات در جوانی و سن بلوغ می تواند آثار سنگینی را برجای گذارد.این سن دوره ی رشد و بلوغ فیزیکی و هیجانات زودگذر و...می باشد. ما غالبا می بینیم که جوانان عاشق شده اند و به دنبال دادن پیغام به یکدیگر در فیس بوک هستند.در متن پیغام های انها نکات و کلمات انحرافی زیاد به کار برده می شود و احساسات و هیجانات آنها آتشین می باشد.

روابط میان سمانه و کاوه در پائینترین سطح می باشد.به جای اینکه آنها با یکدیگر به بحث و صحبت بنشینند آنها غالبا با یکدیگر ناسازگارند و ترجیح می دهند که هر کدام فقط با تنهایی خود زندگی کنند .این درست نمی باشد اما تمایلات آنها این است.

سمانه که همیشه آرزو دارد تنهایی تمام کارهای خود را انجام دهد و معتقد است که خودش از پس همه کارهایش برمی آید و از این بابت هیچ دلواپسی و نگرانی ندارد و کاوه هم همیشه از او ایراد می گرفت و دلخور بود.

کاوه به این نتیجه رسیده بود که به یک زن اجازه داده اداره و مدیریت خانه را برعهده گیرد و از این بابت خیلی عصبانی و ناراحت بود و فهمیده بود که 40 سال سن دارد ولی هنوز نه بلد است که چگونه باید با همسرش ارتباط برقرار کند و نه از زندگی اش راضی است. نمی دانست چه باید بکند در صورتی که همسرش را هم مقصر می دانست.سمانه قبول کرده بود که او در زند گی با کاوه اشتباهات زیادی کرده است

مشاور میگوید : من با کاوه صحبت کردم و او قول داد که دیگر فکر جمیله را نمی کند و سمانه هم باید باور کند که رابطه ی جدی میان کاوه و جمیله نبوده و فقط 6 بار یکدیگر را دیده اند.مشاور از هر دوی کاوه و جمیله خواست که خواسته هایشان را روی کاغذ بیاورند: سمانه گفت که من از کاوه می خواهم که خواندن روزنامه و مجله را کنار بگذارد و به من توجه کند.کاوه گفت : سمانه شرایط مرا درک کند و زمانیکه برای صحبت کردن مناسب نمی باشد اصرار نکند که با هم صحبت کنیم.

به آنها پیشنهاد شد که برای شام بیرون بروند وبه سینما بروند و رودرروی یکدیگر بنشینند و مشکلات را بازگو کنند و از با هم بودن لذت ببرند و بعد از آن هم به سراغ روابط زناشویی خود بروند و این کار را باید سمانه شروع کند.

بعد از چند هفته دوباره آنها عاشق یکدیگر شدند و هنگامی که از سمانه راجع به زندگی اشان پرسیدم گفت : روابط ما کاملا شگفت انگیز و عاشقانه است و همیشه از اینکه روزی اورا از دست بدهم در هراسم.

بعد از 6 ماه که به سراغ کاوه رفتیم گفت : جمیله را ندیده و در آخرین ایمیل خود همراه با سمانه به او پیغام داده اند که ما هر دو از زندگی امان راضی هستیم و با یکدیگر خوشبختیم.




 



ساعت : 11:43 AM
نويسنده : مجيد جعفری

یک داستان آموزنده برای همسرانی که عشق دیگری پیدا کرده اند!

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی كه ذهنم رو مشغول كرده بود, باهاش صحبت می كردم. موضوع اصلی این بود كه من می خواستم از اون جدا بشم


فقط یك ماه او را در آغوش گرفتم...

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی كه ذهنم رو مشغول كرده بود, باهاش صحبت می كردم. موضوع اصلی این بود كه من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور كه بود موضوع رو پیش كشیدم, از من پرسید چرا؟!


اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی كه از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی


اون شب دیگه هیچ صحبتی نكردیم و اون دایم گریه می كرد و مثل باران اشك میریخت, می دونستم كه می خواست بدونه كه چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟

اما به سختی می تونستم جواب قانع كننده ای براش پیدا كنم, چرا كه من دلباخته یك دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم.

من و اون مدت ها بود كه با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شركت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یك نگاه به برگه ها كرد و بعد همه رو پاره كرد.

زنی كه بیش از ده سال باهاش زندگی كرده بودم تبدیل به یك غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم كه اون ده سال از عمرش رو برای من تلف كرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من كرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه كرد, چیزی كه انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یك تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق كم كم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم كه یك نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نكردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این كه در این مدت یك ماه كه از طلاق ما باقی مونده بهش توجه كنم.

اون درخواست كرده بودكه در این مدت یك ماه تا جایی كه ممكنه هر دومون به صورت عادی كنار هم زندگی كنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست كه جدایی ما پسرمون رو دچار مشكل بكنه!

این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یك درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود كه بیاد بیارم كه روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست كرده بود كه در یك ماه باقی مونده از زندگی مشتركمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.

خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فكر كردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این كه اخرین درخواستش رو رد نكرده باشم موافقت كردم.

وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف كردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به كار می بره..

 

مدت ها بود كه من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی كه طبق شرایط طلاق كه همسرم تعین كرده بود من اون رو بلند كردم و در میان دست هام گرفتم.

هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می كردیم و معذب بودیم.. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.

جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می كرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی كردیم.. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!

نمی دونم یك دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم كردم.. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل كارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شركت حركت كردم.

روز دوم هر دومون كمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام كنم. عطری كه مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فكر كردم من مدتهاست كه به همسرم به حد كافی توجه نكرده بودم. انگار سالهاست كه ندیدمش, من از اون مراقبت نكرده بودم.

متوجه شدم كه آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروك كوچك گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاكستری ظاهر شده بود!
برای لحظه ای با خودم فكر كردم: خدایا من با او چه كار كردم؟!

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیكی و صمیمیت رو دوباره احساس كردم.

این زن, زنی بود كه ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس كردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز كه می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد كه همسرم رو روی دست هام حمل كنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می كرد. یك روز در حالی كه چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس كرد كه هیچ كدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند.
و من ناگهان متوجه شدم كه اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود كه من اون رو راحت حمل می كردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای كه تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت كوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل كرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش كردم..

پسرم این منظره كه پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یك جزئ شیرین زندگی اش شده بود.

همسرم به پسرم اشاره كرد كه بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.

من روم رو برگردوندم, ترسیدم نكنه كه در روزهای آخر تصمیم رو عوض كنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حركت كردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می كردم, درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به  سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.

انگار ته دلم یك چیزی می گفت: ای كاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی كه همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم:
من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیكی در زندگی مون توجه نكرده بودم.

اون روز به سرعت به طرف محل كارم رانندگی كردم, وقتی رسیدم بدون این كه در ماشین رو قفل كنم ماشین رو رها كردم, نمی خواستم حتی یك لحظه در تصمیمی كه گرفتم, تردید كنم.

"دوی" در رو باز كرد, و من بهش گفتم كه متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می كرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فكر نمیكنی تب داشته باشی؟

من دستشو كنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم كه نمی خوام از همسرم جدا بشم.
به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.
 
زندگی مشترك من خسته كننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یك ماه گذشته هیچ كدوم ارزش جزییات و نكات ظریف رو در زندگی مشتركمون نمی دونستیم. زندگی مشتركمون خسته كننده شده بود نه به خاطر این كه عاشق هم نبودیم بلكه به این خاطر كه اون رو از یاد برده بودیم.
 

من حالا متوجه شدم كه از همون روز اول ازدواج مون كه همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم كه تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی كه فریاد می زد در رو محكم كوبید و رفت.

من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یك سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی كه لبخند می زدم نوشتم :

از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می كنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی كه مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا كنه.


***

جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست كه از اهمیت فوق العلاده ای برخورداره, مسائل و نكاتی كه برای تداوم و یك رابطه, مهم و ارزشمندند.این مسایل خانه مجلل, پول, ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ كدوم به تنهایی و به خودی خود شادی افرین نیستند.

پس در زندگی سعی كنید:
زمانی رو صرف پیدا كردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون كنید. چیزهایی رو كه از یاد بردید, یادآوری و تكرار كنید و هر كاری رو كه باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیكی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه, انجام بدید..زندگی خود به خود دوام پیدا نمی كنه.
این شما هستید كه باید باعث تداوم زندگی تون بشید.
اگر این داستان رو برای فرد دیگه ای نقل نكنید هیچ اتفاقی نمی افته, اما یادتون باشه كه اگه این كار رو بكنید شاید یك زندگی رو نجات بدید
.




 



هوای پوست خود را داشته باشید
نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 
ساعت : 11:40 AM
نويسنده : مجيد جعفری

پوست علاوه بر آن كه در زیبایی نقش دارد، همانند سدی محافظ در مقابل ورود عوامل بیماری‌زا به بدن عمل می‌كند بنابراین حفظ سلامت آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است
 
پوست علاوه بر آن كه در زیبایی نقش دارد، همانند سدی محافظ در مقابل ورود عوامل بیماری‌زا به بدن عمل می‌كند بنابراین حفظ سلامت آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همان‌گونه كه در تابستان از كرم‌های ضدآفتاب استفاده می‌كنیم با سردتر شدن هوا نیازهای پوستی نیز تغییر می‌كنند و بسیاری از افراد نمی‌دانند كه در فصل زمستان چگونه از پوست خود محافظت كنند.

 

زمستان فصل مناسبی برای قدم زدن در خارج از منزل است. برفی كه روی شاخه درختان نشسته است محیط زیبایی را برای روح و روان شما فراهم می‌كند، اما پوست شما احتمالا خیلی از این وضعیت راضی نخواهد بود. سردتر شدن هوا باعث از دست رفتن سریع‌تر رطوبت پوست می‌شود، همچنین استفاده از لوازم گرم‌كننده در خانه باعث خشكی هوا و از بین رفتن رطوبت پوست می‌شود. در این حالت پوست خشك می‌شود، خطوطی روی آن نقش می‌بندد، انعطاف‌پذیری‌اش كم می‌شود و گاه برخی از بیماری‌های پوستی مانند اگزما و التهاب سر باز می‌كنند. خوب است بدانید كه همه این مشكلات قابل پیشگیری هستند؛ اگر به سلامت پوست خود اهمیت دهید و با راه‌های مناسب برای مراقبت از پوست آشنا باشید.
 

در جستجوی كرم مناسب

هزاران كرم مختلف برای پوست وجود دارند و انتخاب كرم مناسب از بین آنها كار دشواری است، اما بهترین درمان موضعی برای كاهش چروك پوست رتینوئیك اسید است.
 
برخی‌ از مرطوب‌كننده‌ها و كرم ضدآفتاب به صورت جداگانه استفاده می‌كنند. كرم‌های ضدآفتاب به خودی خود دارای مرطوب‌كننده نیز هستند و اگر پوست شما چرب است دیگر نیازی به استفاده از كرم مرطوب‌كننده به همراه كرم ضدآفتاب نخواهید داشت، اما افرادی كه ترجیح می‌دهند از هر دو كرم استفاده كنند باید اول از كرم مرطوب‌كننده استفاده كرده و صبر كنند تا كرم خشك شود و سپس از ضدآفتاب استفاده كنند.
موادی كه در كرم‌ها به كار می‌روند مانند AHA، سالیسیلیك اسید و ریتینول در برخی افراد باعث تحریك پوست می‌شوند. در این صورت بهتر است ابتدا با مقادیر كمتر شروع كرده و به پوست خود اجازه دهید تا به این محصول عادت كند. در صورتی كه پس از گذشت 2 هفته هنوز هم پوست شما دچار تحریك شد می‌توانید كرم خود را عوض كنید و به دنبال نوعی بروید كه با پوست شما سازگاری بیشتری دارند.
 

استفاده از ضدآفتاب در زمستان
بعضی‌ها بر این باورند كه فقط در تابستان و در نور شدید خورشید نیاز به كرم ضدآفتاب دارند ولی زمستان و حتی هنگامی كه هوا ابری است نیز به كرم ضدآفتاب نیاز دارید.
هرچند در این موقع از سال میزان اشعه زیانبار خورشید نسبت به تابستان كمتر است، اما به آن معنی نیست كه كرم‌های ضدآفتاب را كنار بگذارید.

اشعه ماوراءبنفش خورشید به 2 صورت UVA و UVB وجود دارد. UVB باعث سوختگی پوست و UVA موجب چروك و سرطان پوست می‌شود. میزان UVA كه به پوست شما می‌رسد در یك روز آفتابی با یك روز بارانی تفاوت چندانی ندارد بنابراین به همان میزان كه در یك روز آفتابی دچار آسیب ناشی از UVA می‌شوید در یك روز ابری یا بارانی نیز آسیب می‌بینید.

SPF عامل محافظت‌كننده در برابر نور خورشید است كه به صورت عددی روی كرم‌های ضدآفتاب درج شده است‌، هرچه به میزان SPF افزوده شود میزان حفاظت از پوست به میزان اندكی افزایش می‌یابد. متخصصان استفاده از كرم‌هایی با SPF حداقل 15 را توصیه می‌كنند كه 95 درصد از UVB را مهار می‌كند. SPF30 فقط 2 ـ 1 درصد اثر محافظتی بیشتری نسبت به SPF15 ایجاد می‌كند و به همین ترتیب SPF40 نیز 2 ـ 1 درصد اثر محافظتی بیشتری نسبت به SPF30 دارد. از آنجایی كه كرم‌های ضدآفتابی كه SPF بالاتری دارند گران‌تر است، دانستن این بدفهمی باعث می‌شود كه پول كمتری خرج كنید. كرم‌های ضدآفتاب را 30 ـ 15 دقیقه قبل از تماس با نور خورشید استفاده كرده و در حدود هر 2 ساعت آن را تجدید كنید. دقت كنید از كرم‌های ضدآفتابی استفاده كنید كه شما را از هر دو اشعه UVA و UVB محافظت می‌كنند.
 

محیطی مناسب برای پوست بسازید
گرمای مصنوعی محیط داخل خانه در روزهای سرد زمستان باعث تبخیر رطوبت پوست می‌شود. برای جلوگیری از خشكی پوست تا جایی كه می‌توانید دمای محیط منزل را پایین نگه دارید.
می‌توانید یك كاسه آب روی رادیاتور قرار دهید یا آن كه از دستگاه‌های مرطوب‌كننده هوا استفاده كنید.بهتر است این دستگاه‌ها را در اتاق خواب قرار دهید و در هنگام خواب آن را روشن كنید.

علاوه بر رعایت این نكات مصرف آب كافی را فراموش نكنید. آب بیشتری مصرف كنید و مصرف كافئین را كه موجب از دست رفتن آب پوست می‌شود به حداقل برسانید. كافئین در نوشیدنی‌هایی مانند چای و قهوه وجود دارد (چای سبز بلامانع است)‌. از در تماس قرار گرفتن دست‌ها با مواد شوینده جلوگیری كنید و از شستن بی‌مورد دست‌ها با صابون جلوگیری كنید. اگر برای حمام كردن از وان استفاده می‌كنید می‌توانید مقداری روغن بادام یا زیتون داخل وان بریزید تا پوست نرم و لطیفی پس از استحكام داشته باشید، به خاطر داشته باشید كه پوست شما در هر فصل نیازهای ویژه‌ای دارد.
 

6 راه برای محافظت از پوست در زمستان
لازم نیست برای آن كه پوست خود را در فصل زمستان در شرایط مطلوبی حفظ كنید هزینه زیادی متحمل شوید بلكه فقط باید به طور منظم به آن برسید و از رسیدن آب كافی به پوست مطمئن شوید و از آن در مقابل اشعه زیبانبار خورشید محافظت كنید
. این درست نیست كه تصور كنید خورشید زمستانی ضرری برای پوست شما ندارد:

1 ـ از كرم‌های ضد آفتاب به صورت روزانه استفاده كنید. حداقل SPF15 كفایت می‌كند. حتی پوست‌هایی كه زود برنزه می‌شوند از اشعه زیانبار خورشید در امان نیستند.

2 ـ اگرچنانچه آرایش می‌كنید اول كرم مرطوب‌كننده بزنید، بگذارید 10دقیقه زمان بگذرد و دست و صورت شما خوب خشك شود. چرا كه اگر زودتر از این لوازم آرایشی را روی كرم مرطوب‌كننده استفاده كنید بیشتر آن را پاك می‌كنید و پوست را در معرض آسیب قرار می‌‌دهید.

3 ـ پوست بدن خود را با استفاده از كرم‌های مرطوب‌كننده مرطوب نگه دارید. خصوصا نواحی خشن‌تر مانند آرنج، زانو و كف‌پا. همیشه كمی صبر كنید تا كرم مرطوب‌كننده خشك شود و بعد روی آن لباس بپوشید.

4 ـ سعی كنید ورزش منظم داشته باشید. ورزش كردن علاوه بر آن كه برای بدن مفید است باعث خروج سموم و افزایش گردش خون و در نتیجه پوستی نرم‌تر و سالم‌تر می‌گردد. كلاس‌های نرمش، پیاده‌روی در اطراف منزل، یا استفاده از لوازم ورزشی در خانه همگی در سلامت پوست موثرند.

5 ـ لكه‌های ناشی از افزایش سن به طور معمول در نواحی از پوست كه در معرض نورخورشید قرار دارند ظاهر می‌شوند. دست‌ها و پاها در معرض لكه‌‌های پررنگ‌تر قرار دارند بنابراین محافظت از آنها در مقابل نورخورشید را در اولویت قرار دهید.

6 ـ رژیم غذایی خود را بازبینی كنید. رژیم غنی از میوه و سبزی برای داشتن پوستی سالم لازم است خصوصا در زمستان كه هوا سردتر است و پوست شما در معرض چالش‌های جدیدی قرار می‌گیرد.




 



درآمد عالی
نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 
ساعت : 10:35 AM
نويسنده : مجيد جعفری

در این سایتی که معرفی می کنم شما می توانید با دیدن تبلیغات به صورت روزانه به درآمد ماهیانه خود درآمدی دیگراضافه کنید.ما در اینجا تبلیغات کنندگانی داریم که مایل به پرداخت پول واقعی به شما هستند ،اگر شما مایل به دیدن وب سایت/محصولات آنان باشید

 

شما میتوانید بابت هر تبلیغی که مشاهده می کنید تا 15 تومان درآمد داشته باشید، حتی می توانید با معرفی نفراتی که مایل به دیدن این تبلیغات هستند نیز تا 15 تومان دیگر بابت هر تبلیغی که آنان مشاهده می کنند نیز درآمد داشته باشید.عضویت در توباکس رایگان است و شما می توانید به محض ثبت نام شروع به کسب درآمد کنید.برای کسب اطلاعات بیشتر به قسمت سوالات متداول مراجعه کنید.

 

خلاصه امکاناتی که با عضویت در سایت به شما داده می شود:

 

درآمد تا 15 تومان بابت هر تبلیغ که مشاهده می کنید

 

درآمد تا 15 تومان بابت هر تبلیغ که نفراتی که معرفی می کنید مشاهده کنند

 

پرداخت به شما نهایتا هر 7 روز یکباربه حساب بانکی شما

 

قابلیت دیدن آمار و نمودار همراه با جزئیات تبلیغات مشاهده شده توسط شما و نفرات شما

 

لازم به ذکر است که توباکس دات کام یک شرکت ثبت شده است ، دارای مجوز فعالیت از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی می باشد و در ستاد سازماندهی پایگاه های اینترنتی نیز به ثبت رسیده است.برای چک کردن وضعیت ثبت ، می توانید به سایت ستاد ساماندهی مراجعه کنید.

100 درصد رایگان

از لینک زیر می توانید وارد سایت شوید و بعد از ثبت نام مشغول کسب درآمد شوید. ...

ادامه مطلب